

be ye nafar migan in ra bekhon?@ .migoyad ey dorat begardam
ba gooshit chikar kardi?harchi migiram mige moshtarake morede nazar dar ghalbe shomast
اگه از کنار یه گنجشک رد شدی نپرید فکر نکن دوست داره!تو رو ادم حساب نکرده
ترکه رو ميبرن جهنم داد مي زنه كمك ...كمك... جهنم ا تيش گر فته!...
۱۵۲۳۸۰۴۷۶
من این اس ام اس رو نفرستادم ٬ موبایلم خودش فرستاد ٬ مثل اینکه موبایلم خاطر خواه موبایلت شده
!این اس ام اس صرفآ برای دویدن شما به طرف موبایل بوده و هیچ ارزش دیگری ندارد
اسمت رو گذاشتم آفتاب ترسیدم غروب کنی
گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی
پس میذارم نفس که اگه رفتی منم با خودت ببری
می دونی فرق تو با کفش چیه کفش لنگه داره ولی تو لنگه نداری.
این اس ام اس رو واسه سه تفر بفرست : 1- منگول 2- احمق 3- خر بعدش فکر کن ببین خودت کدومش بودی که اینو واست فرستادن
تو مگه کار درسی خانه زندگی چیزی نداری که 24 ساعته در قلب منی
یک بار از کنار ساحل رد شدی یک عمره که امواج دریا برای بوسیدن جای پات می رن و میان
دیشب از آسمون به من تماس گرفتند گفتند قشنگ ترین و زیبا ترین ستاره آسمون گمشده حق سکوت بده وگرنه لوحت می دم.
بی تومهتاب باز از این کوچه گذشتم فکر نکن یاد تو بودم کار نداشتم ول می گشتم.
age tunesti barfo siah koni pare kalagho sefid koni . atisho bus koni zire ab nafase amigh bekeshi oonvaght manam mitunam faramushet konam.
man nafse mobaylet bibam mikhastam mara az gibat dar biyavary ta hava bokhoram
یه آسمون گلهای یاس و میخک یه دریا عشق و اشتیاق وپولک یه حس عاشق و یه قلب بیقرار و کوچک فقط میخواد بهت بگه .... دوست دارم.
حاجی میره حج طواف میکنه میگن چرا اینجوری طواف میکنی میگه شما دنبال خدابکنید من از این طرف می گیمترمش.
زندگی مثل شترنجه اگه بازی نکنی میگن بلد نیست اگه بد بازی کنی می بازی اما اگه خوب بازی کنی همه می خوان شکستت بدن.
....................................................................... ............... به علت ایام سوگواری از گفتن این جک معزورم.
تو درختی هستی پر از احساس و محبت و سایه اش از عشق که من خرم را به آن میبندم.
تو مگه کار درسی خونه زندگی چیزی نداری که 24 ساعته در قلب منی.
کاغذتم احساستو روم بنویس، عصبانیت تو روم خط خطی کن حتی اگه سردت شود مرو بسوزون تا گرم شی فقط دورم ننداز.
ba kami eshgh zaman az bein miravad vali ba kolli zaman eshgh kamrang mishavad
مهموني يه تو آسمون... خدا مي خواد قشنگ ترين فرشته رو انتخاب كنه ولي اون به اين جشن نمي رسه ... چون داره اين پيغامو مي خونه
من روي تو يه حساب ديگه باز كرده بودم.
.
.
.
.
.
.
ناراحت نشو ولي تازه فهميدم تو يه ادم دو رويي هستي.
.
.
.
.
يه روت گله و يه روت ماه
وقتي كه بارون مياد هر چند تا قطره كه تونستي بگيري منو دوست داري و هر چند تا كه نتونستي بگيري من تو رو دوست دارم!
موقعي که خدا پنجره ي بهشتو باز کرد منو ديد ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ گفتم خدايا هميشه مواظب اوني که الان داره اين نوشته رو ميخونه باش چون برام خيلي عزيزه
ديگه نه زنگ بزن، نه اساماس بده، نه با من حرف بزن، آخه رفتم دكتر، گفته: قند دارم و نبايد به عسلي مثل تو نزديك بشم
میدونی فرق تو با عزراییل چیه؟اونو اگه یه روز ببینم میمیرم ولی تو رو اگه یه روز نبینم میمیرم.
مي دوني چرا رنگ غروب سرخه؟ چون خورشيد وقتي مي بينه من وتو با هم دوستيم آتيش مي گيره
اگه امشب خوابت نمي بره ستاره ها را بشمار




تا شقايق هست , زندگی بايد کرد . . . . .
وقتي شقايق مرد ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار
خواستند براي گريستن ، به آنها
چند قطره آب قرض دهد .
جويبار آهي كشيد و گفت : آن قدر شقايق را دوست
داشتم كه اگر تمام آبهاي من به اشك
تبديل شود و آنها را براي مرگ شقايق بريزم ، باز هم كم است .
گلها گفتند : راست مي گويي ،
چگونه ممكن بود با آن همه زيبايي ، شقايق را دوست نداشت ؟
جويبار پرسيد : مگر شقايق زيبا بود؟
گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود
را در آب شفاف تو مي ديد ، پس تو
بايد بهتر از هر كس بداني كه شقايق چقدر زيبا بود .
جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم
چون وقتي خم مي شد و به من نگاه
مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم

اي كساني كه مامور دفن من هستيد؛ دستهايم را بيرون از تابوت بگذاريد تا همه بفهمند منتظر كسي بودم ولي به او نرسيدم. كفني سياه تنم بپوشانيد تا همه بدانند سياه بخت تر از همه من بودم . چشمهايم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم به راه كسي بودم ولي به او نرسيدم . و در آخر دو قطعه يخ به شكل صليب بالاي سر من بگذاريد تا با اولين طلوع آفتاب به جاي او برايم اشك بريزند.
لطفا نظر یادتون نره mehdi_roshandel2002 nastaran_love_a



عزيزم ميخواستم هديه اي برايت بفرستم،
گل گفت: مرا بفرست که نشانه ي تمام زيبايي ها هستم.
شمع گفت: مرا بفرست که گل پرپر مي شود،
پروانه گفت: مرا بفرست که شمع آب مي شود.ناگهان از ته قلبم صداي بر خواست که گفت مرا بفرست که همدم تمام تنهايي هايش هستم قلبم را تقديم به تو مي کنم تا باور کني كه دوستت دارم براي هميشه.
آنقدر مهر تو را در دل خود جاي دهم که خجالت زده آيي و بگويي که بس است

مرام فقط مرام گاو چون نگفت من گفت ما
صفا فقط صفاي مورچه كه هر وقت گريه كرد هيچكس اشكش نديد رفيق فقط كلاغ نه بخاطر سياهيش به خاطر يه رنگيش معرفت فقط معرفت كرم نه به خاطر كرم بودنش به خاطر خاكي بودنش يه رنگي فقط يه رنگي ديوار كه هرچي مردو نا مرده بهش تكيه ميدن نامردارو خيلي دوست دارم چون اگه نباشن مردا مشخص نمي شن

آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهایم گذاشت
الهی حق تنهاییم در تنها ترین تنهایش ،تنهای،تنهایش گذارد.
نازنینا ما به نازنینان نازنینی داده ایم
ناز نازنین ها نازنین است نازنین
چشمم که به چشم آن پری چشم افتاد
از چشم سرش به چشم من چشم افتاد
رفتم که بدوزم زچشمش چشمی
از چهار طرف به چشم من چشم افتاد


چقدر سخته وقتی تو زندان عاشقی گرفتار شدی
و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟
بگی : عشق
...چقـدر سختـه وقتی كه كادو تولدت که همیشه
كلـــی واســت عــــزيـــــزه
بی وفايی باشه
...چقدر سخته وقتی كسی كه دلت رو اسیر کرده
جــواب نـگاه عــاشـقــانــه
تـو رو نـده
...چقدر سخته وقتی عاشق كسی باشی که
از عـــشــق چــيــزی
نمی دونه
...ولی سخت تر از همه اينه كه تو جاده های
عاشقی به تابلوی عبور ممنوع بخوری
به همـون تابلويی كه هزاران قلب
عاشق رو پشت خودش
نگه داشته
...عشق ممنوع
!
گر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحر رنج است اگر عاشق شدن پس يك گناه است دل عاشق شكستن صد گناه است شكستم بي صدا يك بار ديگر خطا كردم در نگاهم يك بار ديگر دو چشم تو مرا از ره به در كرد شكستم توبه را يك بار ديگر

سخت ترين درد زندگي مردن نيست بلکه : نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد
ز غم کسي اسيرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گويد : دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد !!!


عشق یعنی ؟
!عشق یعنی چه... شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چیست؟ " استاد در جواب گفت
: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس ازمدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهایگندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين

عقل و دل
عقل می گوید: خواستن باید در حریم حیا باشد.
دل می گوید :عشق را با حیا ارتباطی نیست.
عقل می گوید:باید قبل از ورود به دریای عشق از آرامش آن اطمینان یافت.
دل می گوید: لذت دریا به طوفان و کشتی شکستگی است.
عقل می گوید:رعایت سنت و احترام و عرف زیباتر از عشق است.
دل می گوید: عشق زیباتر از زیبائی است.
با خود گفتم هرچه عقل گوید آن کنم :ناگهان صدائی شنیدم صدای عقل بود.
گفت:پیروی از من شرطش شکستن دل است. چون شکستن دل گوچ من از سرزمین من است.

ای خدا: تنها یاد توست که در پریشان حالی و در ماندگی، آرامش و صف ناپذیری بر جانم حکمفرما می سازد
ای خدا :تنها یاد توست که وقتی پاهایم در راه پیمودن جاده زندگی سست می شود،آنها را قدرت می بخشد و کامهایم را استوار می سارد.
ای خدا: تنها یاد توست که در هنگام تنهایی و در سکوت شب ،روح روانم را نوازش می دهد و دل و جان را لبریز از عشق و محبت و امید می سازد .
ای محبوب دلها! ای تنها مونس عاشقان تنها یاد توست که تکیه گاهی مطمئن در زندگی من است.
ای خدای بنده نواز تو را سپاسگزارم که مرا از واده حیرت و گمراهی نجات داده و به راه سعادت رهنمود شدی .

خدایا:
به آن که دوست میداری بیاموز که:
عشق از زندگی کردن بهتر است.
و به آن که دوست می داری بیاموز که:
دوست داشتن از عشق بهتر است.
نمی دانم بعد از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولیکن، سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
بدست کودکی گستاخ و بازیگوش بسپارد مرا
و او دائم دم گرم خودش را ور گلویم
سخت بفشارد که شاید بشکند در من سکوت
مرگ هایم را.

![]()
اگه يه روزي من مردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا مزارم گل سرخی را رو قبرم بذار تا هميشه ان گل را كه بهت داده بودم به خاطر بيارم ولي اگه تو مردي من فقط يك بار ميام مزارت ميام ان دسته گل سفيد مريم را كه با خون خودم سرخش كردم برات هديه ميكنم و عاشقانه كنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

به کوه گفتم
عشق چیست ؟ لرزیدبه ابر گفتم
عشق چیست؟ باریدبه باد گفتم
عشق چیست ؟ وزیدبه پروانه گفتم
عشق چیست؟ نالیدبه گل گفتم
عشق چیست ؟ پر پر شدبه انسان گفتم
عشق چیست ؟ اشک ریخت و گفت دیوانگیست....
یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچ وقت به هم نمی رسند!یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه ی خودت وفادار نیست !
یاد گرفتم همونقدر که محبت کنی همونقدر ارزشت کم می شه!
یاد گرفتم هر چه عاشق تر تنهاتر اکنون پلکهای مرطوب مرا باور کن اون بارون نیست که می بارد صدای خسته ی من است که از چشمان من بیرون می ریزد.

زیباترین قلب
روزي مرد جواني وسط شهري ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند. ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست . مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. تكههايي جايگزين شده بود و براي همين گوشههايي دندانه دندانه درآن ديده ميشد .در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد جوان گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است.
پير مرد گفت : قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزي از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند . اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهاي كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهاي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بودزيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود

صخره........
مي دوني با اونهمه ناملايماتي كه آب و امواجش با صخره مي كند، بازم صخره عاشقِ آب است
. ببين، موج ميره عقب و با سرعتِ هرچه تمامتر امواجِ خروشانش را به صخره ميزنه بگونه اي كه صخره، باتمام قدرت و استحكاميكه داره، تاب نمياره و ذرّه ذرّه خوردميشه. ولي بازم عاشق آب استو حتّي تازمانيكه به ماسه هاي نرم كنار دريا تبديل ميشه، بازهم ازكنار آب دورنميشه. اون عاشقِ آب است ببين، همين ناملايمات آب، چه چهره ي زيبايي به صخره ميده؟ اين زيبائيِ صخره از خشونتهاي آب است. صخره هم اينو ميدونه و براي همين بيش از پيش در عشق آب مي سوزه و فرومي ريزه. يه چيز را يواشكي بهت مي گم: صخره ابداً به فكر زيبائيش نيست. اون باتمام وجود عاشق آب است براي همينم خداوند اين دو عاشق ومعشوق را كنارهم نگه داشته. يه چيز محرمانه ديگه: پشت اون صلابت بي همتاي صخره، قلبي به نرمي ماسه هاي كناردريا وجودداره و آب اينو بهتر از همه مي دونه. يه چيزه ديگه كه اين يكي خيلي محرمانه است: وقتيكه آب با اون فشار زيادش، آنچنان امواجش را باخشونت به صخره مي كوبونه، درست درلحظه اي كه به صخره برخوردميكنه و ما فكرمي كنيم باهم سرِ جنگ دارند، داره صخره را به آغوش ميكشه و باهاش عشقبازي ميكنه؛

هر وقت احساس کردی دلت برای کسی تنگ شده.
قلبت برای کسی می تپه
هر وقت دیدی چشمات بدون اینکه از تو اجازه بگیره
اشکاش رو گونه هات رها میشه
هر وقت شبا از خواب پریدی و اون جلوی چشمات بود
.دیگه بدون داری عاشق می شی
...____________________
هر گاه در وادی پر هیاهوی زندگی از قلوب بی عاطفه
انسان ها خسته شدی
تنها قلب من را به یاد آور که فقط به خاطر تو می تپید
____________________
هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه
!!ولی حداقل می تونیم یادش بدیم وقتی که شکست
لبه ی تیزش دست اونی رو که شکستش رو نبره
...________________________
برای زیستن دو قلب لازم است: قلبی که دوست بدارد
قلبی که دوستش بدارد.قلبی که هدیه کند .قلبی که بپذیرد
قلبی که بگویید .قلبی که جواب بگویید
.قلبی برای من قلبی برای انسانی که من می خواهم تا
انسان را کنار خود حس کند
..
قاصدک
انگار براي عاشقي آفريده شده.يا نه!!!!براي رسوندن خبري از عاشقي به معشوقي
يا از معشوقي به عاشقي
قاصدک نرفته برگشت و گفت
:
آدم برفي با نور خورشيد خانوم چشماشو باز کرد
اين اولين باري بود که اونو مي دید
تا يواش يواش آب شد و ديگه هيچي ازش نموند
با تمام وجود با تمام عشقش به اون تابیده
اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا دشتها و رودهاي تشنه را سيراب كنم
اگرگل بودم شاخه اي از گل تقديم وجودت مي كردم
اگر اشك بودم به پايت مي گريستم
و اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي خواندم
ولي افسوس كه نه بارانم و نه گل و نه اشك و نه محبت
ولي هر چه هستم
دوســتــــت دارم



حتما نظر بدین